اولین عید سعید فطر با حسنا خانم
فرشته آسمونی ما ، اولین ماه رمضونت هم به پایان رسید ، قبول باشه عزیزدلمون ، تو این عید سعید فطر شما فقط 5 ماه و 11 روزت بود و از اینکه تو در کنار من و بابا بودی و پول فطریه در دستان قشنگ تو هم رد شد خیلی خوشحال بودیم ، خدایا هزاران مرتبه شکر که حسنا رو دادی 

تعطیلات عیدفطر که 4 روز بود به روستای پدری بابا حسن رفتیم




یه روز از این تعطیلات رو به اتفاق خانواده عموینا به همدان که نزدیک اراک بود رفتیم ، صبح رفتیم بازارش و برای ناهار هم به گنج نامه رفتیم ، خیلی خوش گذشت.


اینجا هم تو حیاط عمه بابا داری تیراندازی می کنی ، قربونت بریم الهی که از همه ورزش ها خوشت میاد

خونه دایی رحمان بابا رفته بودیم که موقع شام شما رو گذاشته بودیم دراز بکشی که یهو دیدیم برای اولین بار غلت زدی ، 5 ماه و 12 روزت بود و مامان و بابا هم سریع ازت فیلم و عکس گرفتن ، هزار ماشاله به این کوچولوی نازنین ما
.
عزیزدلمون ، همینطور که تو این عکس می بینی موهات به واسطه زیاد خوابیدنت به پشت و چرخوندن زیاد سرت روی بالشتت به این طرف و اون طرف ، ریخته البته چیزی نیست ایشاله به زودی درست میشه

وقتی برگردوندمت این مدلی خوابیدی که همه حرکتات مثل همیشه نازه ، هزار ماشاله.



اولین عید سعید فطر با حسنا خانم 
